سه شنبه 1388/09/10
رسانه ها و دموکراسی:
در مورد آزادی مطبوعات انقلاب گسترده ای در آمریکا و اروپا در حمایت از این امر راه افتاد که فلمرو معقول سانسور دولتی تا کجاست ؟آنان در مورد شکستن سد های سانسور دولتی بحث می کردند تکیه گاهشان مجموعه ای از مدعیات عالمانه بود.1-طرفداران رویکرد الهیاتی قوه عقل را داده خداوند به انسان می دانند واز این منظر است که سانسور دولتی را مورد انتقاد قرار می دهند سانسور مطبوعات عملی نفرت انگیز است چرا که بهرمندی فرد را از آزادی اندیشه ،آزادی عمل و حق انتخاب زندگی انسانی زایل می کند.سانسور دولتی موهبتی چون خرد را که خداوند به انسان عطا کرده نادیده می گیرد این کار نوعی قتل نفس است.2-این که محتوای مطبوعات چه باید باشد در حوزه حقوق طبیعی و فردی شهروندان است و ربطی به حکومت ندارد این ایده در یکی از آثار جان لاک مطرح شده است.هر کس به طور طبیعی حق دارد در مورد مسائل دینی،خود مستقلا ،تصمیم بگیرد اعمال محدویت علیه مطبوعات امری است غیر انسانی و ناقض حقوق طبیعی افراد. آزادی مطبوعات ضامن رهایی از تزویرهای سیاسی و دسیسه های پارلمانی است و ما را از بردگی حکومت نجات می دهد ،آزادی مطبوعات ضامن رهایی از تزویرهای سیاسی و دسیسه های پارلمانی و ما را از بردگی حکومت نجات می دهد آزادی مطبوعات داشتن حکومتی صالح را تضمین می کند .حکومتی که بر حقوق طبیعی افراد عاقلی مبتنی است که قادرند تحت لوای قانون در کنار نمایندگان منتخبشان زندگی کنند.3-در نظریه منفعت گرایی سانسور افکار عمومی ،مجوز استبداد و مغایر با اصل به حداکثر رساندن سعادت مردم تلقی می شود بنتام تاکید دارد که بهترین حکومت ها و قانین آنهایی هستند که بیشترین شمار مردم را به بیشترین حد سعادت برسانند.به این ترتیب مطبوعات آزاد زمینه را برای وضع و اجرای آن قوانینی فراهم می کنند که بیشترین شمار مردم را به بیشترین حد رضایت می رسانند.4-چهارمین دفاعیه در باب آزادی مطبوعات از این ایده متاثر است که نیل به حقیقت تنها از طریق گفتگوی عمومی و بدون قید وشرط شهروندان ممکن میشود .
منبع :رسانه ها و دموکراسی ،جان کیندوشنبه 1388/08/25
مطالعات فرهنگی و تلویزیون:
در مقاله استوارت هال با عنوان رمزگذاری و رمزگشایی در گفتمان تلویزیون سه موضع مخاطب در برابر گفتمان بصری را مطرح می کند .هال جایگاه نخست را جایگاه مسلط-هژمونی دار مینامد در این جایگاه بیننده معنای تلویحی را در می یابد و پیام برنامه را بر حسب رمزگان ارجاعی که در آن رمزگذاری شده است رمزگشایی می کند .دومین جایگاه رمزگشایی ،جایگاه جرح وتعدیل شده است که ترکیبی از عناصر تطبیق یابنده و تخالف جویانه را شامل می شود .سرانجام ،سومین جایگاهی که هال نام می برد عبارت است از رمزگان تقابل جو. مخاطب رمزگان مرجح گفتمان را تشخیص می دهد با این حال گفتمان مورد نظر را در چارچوبی بدیل رمزگشایی میکند .تحقیق مورلی ،مواضع سه گانه رمزگشایی در مدل هال را تایید می کند ولی تاکید او بر متن است و به نحوه خوانش آن توسط مخاطب پرداخته است او در کار تلویزیون خانواده به فرایندهای اجتمائی می پردازد که طی آن عمل تماشاگری اتفاق می افتد .یکی از یافته های تحقیق مورلی این بود که رمزگشایی مستقیما توسط موقعیت طبقاتی تعیین نمی شود می توان گفت بر اساس دیدگاه مورلی ،قرائت یا خوانش متن حاصل تعامل سه عامل اصلی متن ،مخاطب و موقعیت اجتماعی است ولی موقعیت اجتماعی را نباید معادل طبقه گرفت.تکیه بر گفتمانها به جای موقعیت های اجتماعی مثل طبقه،نژاد،قومیت ،خانواده ،شغل و تحصیلات بسیار مهم هست. ترنریکی از نکات برجسته کار مورلی را توجه وی به نقش گفتمان در ایجاد و متمایز ساختن قرائت های افراد می داند .به نظر مورلی ،خوانندگان متن ها را از طریق گفتمان های مربوط و در دسترس رمزگشایی می کنند.نکته مهم دیگر در بحث مورلی رابطه تعارضی گفتمانهای ایدئولوژیک با یکدیگر است.از نظر مورلی فراخوانی و متن در میدانی از گفتمان های معارض اتفاق می افتد. مورلی به پیروی از لکاو و موفی بر مفهوم موقعیت سوژه ای و مناسبات اجتماعی تاکید می کند.افراد در مناسبات اجتماعی است که موقعیت های سوژه ای خود را می فهمند این مناسبات با هم همپوشانی دارند .یکی از نقاط ضعف مدل رمزگذاری و رمزگشایی آن است که این مدل همه توجهات را به سمت پرسش از نوع رمزگشایی مقولات ایدئولوژیکی رمزگذاری شده در درون متن متمرکز می سازد . همه پاسخ گویان لزوما در قبال برنامه ها یا متون فرهنگی یکی از سه موضع مدل هال را انتخاب نمی کنند اساسا برخی از برنامه ها نامربوط تشخیص داده می شوند . از این رو مورلی پیشنهاد می کند که به جای دو گانه پذیرش/عدم پذیرش برنامه ای خاص ،باید ابعاد مربوط /نا مربوط وجامعیت /عدم جامعیت راتفسیر و رمزگشایی را مطرح کرد.مورلی به این نتیجه رسید که عمل تماشگری یا قرائت برنامه های تلویزیونی امری ایت که به طور روزمره ساخته می شود. استراتژیهای مقاومت در برابر متن را جزیی از ویژگی های مخاطب و زمینه اجتماعی وی تلقی می کنند .اما تحلیل های دیگری وجود دارد که مبنای مقاومت را جزیی از ویژگی متن می دانند.در این دیدگاه متن سرشار از معانی مختلفی استکه از مرزهای قرائت مرجح مورد نظر تولید کننده آن فراتر می رود و به خواننده فرصت می دهد تا متن را به نحوی دیگر بخواند .این گروه بر چند معنایی ،ابهام متن و چند گانگی خوانش ها تاکید دارد.در این رویکرد متن فقط به تولید معنا منجر نمی شود بلکه لذت های گوناگونی راپیش روی خواننده قرار می دهد .آثار فیسک به طور کلی دو موضوع مهم را برجسته می سازند تولید معانی ایدئولوژیک توسط فرادستان ومصرف توام با مقاومت و طفره آمیز مخاطبان.فیسک در فرهنگ تلویزیون بر ساختن واقعیت توسط رسانه هایی نظیر تلویزیون را امری گفتمانی در نظر می گیرد که خود محصول جامعه و مناسبات سیاسی قدرت در یک جامعه است.فیسک استدلال می کند که گفتمان همواره از یک نقطه سیاسی ،اجتماعی منشا می گیردو همیشه در خدمت گروه هایی است که حول این مرجع عمل می کند. نقش این گفتمان ها بدیهی سازی و طبیعی ساختن درک و معنای گروه های یاد شده از واقعیت است.
دوشنبه 1388/08/04
اقناع در تبلیغات:
در تعریف تبلیغات، در مجموع تئوریها به این نتیجه رسیده اند که تبلیغات امکان این را دارند که افراد فعال را اقناع کند.
فرآیند تولید پیام یک امر گفتمانی است مسبوق
به اینکه همه درون یک زبانی قرار دارد و در آنجا ذهنیت ها شکل می گیرد این زبان در
اینجا همان گفتمان است. در این فضا یک سری معانی به وجود می آید با توجه به این
فضا ساختار معنایی شکل می گیرد و یک متن تولید می شود .خوانش تحت تاثیر امر زبانی
و ساختار معنایی می باشد اما ممکن است که ساختار معنایی دیگری را به گیرد که
ساختار معنایی جدید نامیده می شود ممکن است بین ساختار معنایی اولیه و جدید هم
ارزی یا تضاد به وجود آید بر این اساس سه پاسخ شکل می گیرد 1-رمزها را همانگونه که
ایجاد شده،فرد باز گشایی می کند 2-با پیام وارد مذاکره و بحث می شویم و ممکن است
بخشی از آن را بپذیریم.3-وضعیت مخالف با پیام صورت بگیرد.هال معتقد است که همه
مخاطبان در مقابل پیام واکنش نشان می دهند. در این جا موضوع اقناع پیش می آید که
چگونه تبلیغات
می توانند مخاطبان را اقناع کنند؟اقناع فرایندی است که از خلال آن می کوشیم تا
نگرش دیگران را تغییر دهیم به تعبیر ساده تر به مفهوم کوشش برای تغییر نگرشی است
اقناع دو مسیر جانبی و مستقیم میتواند داشته باشد که ارزشهای مختلفی برای هر کدام
به کار گرفته میشود. پیامهای تبلیغاتی باید به زمینه اجتماعی موجود توجه کنند.
پیامها چند معنایی هستند و افراد می توانند معنای متفاوتی را برداشت کنند. امروزه ارزش مصرفی بسیاری از کالاها تنها ناشی از کارکردشان به مثابه یک نشانه است. تبلیغات مدرن به سیستم کنترل بازار تعلق دارند تغییرات بنیادی در اقتصاد، دلیل ظهور تبلیغات مدرن و تمام عیار است، توسط تغییرات ریشه ای در تشکیلات درونی تبلیغات نیز تأیید میشود.
دوشنبه 1388/08/04
هژمونی در رسانه:
حوزه عمومی یا جایی که در واقع ارتباط آزاد و رها باید رخ دهد، رخ نمی دهد. تحریف نظام مند شناخت و ارتباط انسان ها بحث هابرماس است. منظور رها ساختن جامعه از این شناخت تحریف شده میباشد نحوه دسترسی گروه ها و افراد مختلف می تواند بگونه ای باشد که ارتباط آزاد را شکل میدهد. ایده آل ویلیامز یکی از جریان های مهم در تحلیل رسانه، تحلیل چپ مارکسیتی است. هابرماس خطاب به فرانکفورتی ها می گفت که شما همه دستاوردهای سرمایه داری را کنار گذاشته دید و این درست نمیباشد. مادی جامعه، نیروی معنوی آن جامعه نیز هست. طبقهای که وسائل تولید مادی را دارند مهار وسائل تولید معنوی را نیز دارند. ایدههای حاکم اندیشه روابط مادی مسلط طبقه حاکم است. افراد طبقه حاکم دارای آگاهی هستند و میاندیشند و به صورت متفکران ، تولیدکننده ایدهها و توزیعکننده ایدههای عصرشان هستند. هر طبقه جدید که جای طبقه قبلی را میگیرد برای پیشبرد هدف خود، منافع خود را به صورت منافع مشترک همه اعضاء جامعه جلوه میدهد. او ایدههای خود را صورت عام میبخشد و وانمود میکند اعتبار جهانی دارد. اما به مجرد اینکه حاکمیت طبقاتی فرو میپاشد، حاکمیت ایدههای معین نیز پایان مییابد. بنابراین زمانی که ایدههای حاکم از اشخاص حاکم و روابط ناشی ار شیوه تولید جدا شوند این نتیجه حاصل میشود که تاریخ تحت تسلط ایدههای گوناگون است و از بین این ایدهها، ایده تفکر نیروی مسلط تاریخ میشود. در نتیجه چنانکه هگل نیز پیش از این بیان کرد فیلسوفان و متفکران در همه زمانها در تاریخ تسلط داشتند. در مارکسیم جدایی جامعه و دولت یک ایدئولوژیک تلقی میشود و چنین استقلالی وجود ندارد. در حوزه رسانه نیز هیچگونه می اندیشد نظریه معروف ایده حاکم/طبقه حاکم سه پیش فرض دارد.1- -تولید و توزیع در دست صاحبان ابزار تولید. مرداک و گلدینک در نظریه اقتصاد سیاسی رسانه را اینگونه می بینند. امروزه با تحولات زیادی که در حوزه رسانه رخ داده تولیداتی مطرح شده که بازار خاص خود را دارد. اساساً خود تولیدات رسانه ای هستند. و رسانه تولیدات را تبلیغ نمی کند. تفکیک بین تولید مادی و تولید رسانه ای دیگر وجود ندارد. نظام رسانه ای آنقدر متحول و پیچیده شده است که قوانین جدیدی شکل گرفته است. 2- اهمیت نظرات و ایده های آنها. 3- سلطه ایدئولوژیکی که باز تولید دائم منجر میشود.در واقع اقتصاد سیاسی می خواهد نهادهای اقتصادی و سیاسی پنهانی که در تولیدات وجود دارد بررسی کند.
دوشنبه 1388/08/04
پارادایم های رسانه:
بحث ارتباط در دنیای امروز اهمیت بسیاری دارد. و این مساله اصلی رسانه که چرا نظریه اجتماعی به ارتباطات توده توجه کند. درباره ارتباطات جمعی رویکردهای مختلفی وجود دارد که غالباً همپوشانی دارند. سه روند در این مورد بررسی میشود. رسانه به عنوان میانجی در امر ارتباطات نقش اطلاع رسانی و آگاهی بخشی دارد این رویکرد را امروزه خوش بینانه تلقی می کنیم. 2- رسانه در انفعال و بی اعتنایی افراد بسیار موثر بوده ومخاطب را در نظر نگرفته است و ابزاری برای افزایش سود صاحبان سرمایه شده است. 3- رسانه به ابزاری برای اغفال و ایجاد آگاهی کاذب توده بدل شده است . رسانه به عنوان یک نیروی ایدئولوژیک مسلط بر مصرف کننده دوره سرمایه داری نیاز و میل جدید ایجاد میکند رسانه ها میتوانند پیامها را بازسازی کنند به همین دلیل در خدمات سرمایه داری قرار میگیرند. تکنولوژیهای رسانه ای بر ساخته خصوصی و قدرت دولتی و عمومی است اما اثرات فرهنگی رسانه ها قابل پیش بینی نیست. دلیل اهمیت مطالعه ارتباط توده این است فرهنگهای توده شکلی از قدرت اجتماعی در جوامع معاصر است. طبق نظر مکتب فرانکفورت ، استراتژیهای رسانه به طور فرهنگی در زیست-جهان رسوخ می کند. مطالعه رسانه در اینجا، صداهای انتقادی حاشیه ای را دنبال می کند. رسانه یک نوع ایدئولوژیک مسلط در خدمت سرمایه داری مصرف است. در این جا دو دیدگاه متفاوت میتوان داشت:1- فرآیندهایی که در برابر کالایی شدن مقاومت میکنند و کارکرد رسانه را به این سادگی نمی پذیرند. 2- روی مخاطب تأکید کرد که مخاطب منفعل نیست بلکه خلاق است. رسانه و تکنولوژی در این جا کارکرد دوگانه دارند نه کاملاً از هم جدا هستند و به یکدیگر وابسته.دوشنبه 1388/08/04
تحلیل نشانه شناسی آگهی تبلیغاتی مایع دستشویی گلرنگ:
معرفی آگهی: تبلیغ با نمایی از یک آشپزخانه مرتب و تمیز با یک میز شام که با سلیقه ای خاص چیده شده است پدر و فرزندان دور میز جمع شده اند و مادر در آشپزخانه در حال کار کردن است وقتی مادر وارد صحنه می شود و بچه ها می خواهند خوردن را شروع کنند ناگهان با یک اشاره غذاها غیبمی شوند و با گفتن اول شستن دست ها بعد خوردن غذا ،بچه ها و همسرش را روانه شستن دستها می کند و در صحنه آخر بچه ها این جمله را آموزش دیده اند و برای پدر بزرگ خود تکرار می کنند و در انتها با صدای یک خانم مایع دستشویی گلرنگ تبلیغ میشود.
از آنجا که در فرهنگ حاکم بر جامعه ما مردان دارای قدرت هستند لذا خصوصیات روحی و رفتاری آنها نیز در همین راستا شکل می گیرد از طرفی به زنان به عنوان کسانی که همواره به کمک مردان نیاز داشته و هویت آنها در گرو هویتی است که مردان به آنها می دهند نگریسته میشود .در این تبلیغ به زن خانواده مسولیت خانه داری و مراقبت از سایر اعضای خانواده را داده اند. و ارتباطات آنها بیشتر از نوع ارتباط خانوادگی است و کمتر ارتباطات اجتماعی دارند. لذا شخصیت آنها نیز به گونه ای شکل می گیرد. که عواطف و احساسات آنها بیشتر از مردان است. آن هم احساساتی که آمیخته با دلسوزی و محبت است. بسیاری از تعاملات میان رسانه و مخاطب در فضایی با جهت گیری جنسیتی همراه است. کنش عاطفی زنان در تبلیغات بیشتر از مردان است. در حالیکه کنش عقلانی مردان بیشتر از زنان است. مقولههای نوع فعالیت شخصیت در خانه شامل فعالیتهای سنتی زنانه مانند آشپزی ، مراقبت از فرزندان و فعالیتهای سنتی زنان و فعالیتهای سنتی مردان در رابطه با تقسیم کار در جوامع نیز نابرابری جنسیتی وجود دارد. مشاغل فنی ، قضائی، اجتماعی به مردان و پرستاری و وظائف خانگی به زنان تعلق دارد.
مردان در تبلیغات دارای قدرت تصمیم گیری بالا، اعتماد به نفس بالا و دارای پستهای بالایی هستند در حالیکه به زنان نقشهای خانه داری داده می شوند. با توجه به اینکه در اکثر جوامع نظام مردم سالاری حکمفرماست و زنان در این جوامع جنس دوم به شمار آمده و در تمام زمینه ها از حقوق برابر با مردان برخوردار نیستند. در تبلیغات این نابرابری دیده میشود و از طرفی نیز با توجه به تحولات اخیر در زمینه جنبشهای فمنیستی و برابری حقوق زنان با مردان سطح آگاهی و مطالبات زنان افزایش یافته و چالشهایی در این جوامع ایجاد شده است ولی باز نابرابریهای جنسیتی قابل لمس است که زنان دارای کنش عاطفی و مردان دارای کنش عقلانی هستند. آگهی هایی که نقش زن را اینگونه بازنمایی می کنند در واقع به نوعی مجموعه ای از نقشهای اجتماعی یا ارزشهای فرهنگی در خصوص جنسیت را به ذهن بیننده متبادر می سازد و اینجا وجود خانواده در کنار یکدیگر به نوعی بیانگر وجود مشارکت همدلانه و روابط انسانی و احتمالاً عشق و محبت را نیز تداعی می کند. این مفهوم نیز به ذهن می رسد که در جامعه امروز ایرانی خانواده بسیار محکم و محفوظ است.
دوشنبه 1388/03/18
پست مدرنیسم و فرهنگ عامه:
پست مدرنیسم با تبدیل به واژه ی عامیانه ،در عین حال چیزی شبیه به کلیشه ای تکراری نیز شده است. پست مدرن شدن یک فرایند تمایز زدایی است . هنر پسا مدرن محصول از بین رفتن تمایز بین امر والا و امر پست ،امر نخبه گرایانه و امر عامه پسند است .مزرز و تمایز بین این ها ،در فرهنگ پسامدرن از بین می رود. پسا مدرنیسم برنامه ای است برای برداشتن تمام مرزها ،برای زدودن هر نوع تمایز بین نفس و جهان خارجی ،بین زن ،مرد ،سوژهو ابژه و ذهن و جسم (بل،1977)
مدرنیسم فرایند تمایز فرهنگی است در حالیکه پست مدرنیسم فرایند تمایز زدایی فرهنگی است.مدرنیسم شکل بندی فرهنگی گفتمانی است در حالی که پست مدرنیسم شکل بندی فرهنگی تصویری است.وتولید کنندگان و مخاطبان خاص فرهنگ مدر نیستی و پست مدر نیستی را در میان طبقات اجتماعی و دسته بندی های طبقاتی در حال افول و ظهور می توان یافت.
به اعتقاد عموم پست مدرنیسم ظهور یک نظم اجتماعی را توصیف می کند که در آن اهمیت و قدرت بر تمام اشکال دیگر و روابط اجتماعی حاکمند و به آنها شکل می دهند.در پست مدرنیسم از میان رفتن تمایز بین فرهنگ و جامعه به چشم می خورد در این جا همانند سازی های سطحی می توانند جایگزین همتایان واقعی آنان شوند در فرهنگ عامه کاملا بارز است که سطح ،ظاهر و سبک یعنی ظاهر مسائل و سرگرم کننده بودن آن ها به بهای از میان رفتن محتوا ،جوهر و معنی آنها مورد تاکید قرار می گیرند.
نکته بعدی از میان رفتن تمایز بین هنر و فرهنگ عامه بدین معنا که یک اثر هنری می تواند در میان مردم عرضه شود و از حالت منحصر به فرد بودن در بیاید و جنبه عمومی به خود بگیرد.فشردگی زمان و فضا در زمان حال و آینده باعث عدم انسجام در حس ما از فضا و زمان در نقشه های مکان هایی که ما در آن زندگی می کنیم و نظر ما درباره زمان هایی که به کار می بریم شده است دسترسی آسان به تمام فضاها و زمان ها که در اثر شیوع رسانه ها به وجود آمده باعث شده که ما عقاید واحد و منسجم قبلی در باره فضا و زمان ارزش خود را از دست بدهد.این سردر گمی به این علت است که این فرهنگ نمی تواند حس های منسجمی از فضا و زمان را منعکس کند.
دوشنبه 1388/03/18
مطالعات فرهنگی:
در کارهای انتقادی همیشه نوعی تحول وجود دارد تحول در یک پروبلماتیک ناشی از گسست هایی که بر اساس تفکرات قدیمتر کنار گذاشته می شوند. این تحول در سه چیز خلاصه می شود اول :نوع سوالاتی که مطرح می شوند.دوم:شکل و قالب سوالات .سوم:شیوه پاسخ..
سوالی که در این جا مطرح می شود این که چرا گسست ها اهمیت دارند ؟1-در هم تنیدگی بین تفکر و واقعیت تاریخی.2- دیالیکتیک دایمی بین دانش و قدرت که مطالعات فرهنگی در چنین برهه ای به وجود آمد.دو کتاب در مشخص کردن این حوزه داشتند 1- کاربرد های سواد اثر هوگارت که به مباحث فرهنگی پرداخت و در رابطه با جامعه توده ای بحث کرد.مفاهیمی که حول محور تمایز فرهنگ والا و فرهنگ توده ای دسته بندی شده بود یک گسست به حساب می آمد.2-فرهنگ و جامعه اثر ویلیامز که به سنت ریشه داری پرداخت به شرح و گزارش واکنش هایی که که در مقابل تحولات در زندگی اجتماعی ،اقتصادی و سیاسی رخ می دهد. او در این سنت فرهنگ و جامعه را شکل می دهد و وحدت و یکپارچگی آن را بر اساس مسائل و دغدغه های خاص تعریف کرد.ویلیامز در کتاب دیگر خود با عنوان انقلاب های طولانی به مفهوم پردازی متفاوت از اصطلاح فرهنگ پرداخت.تامپسون در کتاب بر ساختن طبقه کارگر انگلیس در تاریخ نگاری مارکسیسپی انگلیسی ،تاریخ اقتصاد و تاریخ طبقه گارگر است با توجه به نحوه بیان مسائل مربوط به فرهنگ و آگاهی و تجربه و نحوه تا کیدش بر عاملیت نوعی گسست به حساب می آمد.این کتابها برای دانشگاهها نوشته نشده بود بلکه برای عموم و جامعه بودند از دل این کتابها مطالعات فرهنگی به وجود آمد که فرهنگ نقطه همگرایی در تغییرات مسائلی چون تکنولوژی ،تغییر در دموکراسی و تغییر طبقاتی بود .در ساختار احساس هدف درک این مساله بود که تعامل های بین مقام کردارها و الگوها به مثابه کل در یک دوره زمانی خاص چگونه زیسته و تجربه می شود.از سوی دیگر ساختار گرایان بر خاص بودن و استقلال کردرها تاکید داشتند و جوامع را به اجزای مجزا تفکیک می کنند.
یکشنبه 1388/02/27
مطالعات فرهنگی:
مطالعات فرهنگی نوعی صورت بندی گفتمانی،به بیان فوکویی آن است و هیچ خاستگاه منفردی ندارد .به اعتقاد ویلیامز رابطه میان طرح و صورت بندی همیشه بنیادی و بی چون و چراست زیرا این دو شیوه های گوناگون واقعیت بخشیدن هستند که از خلال توصیف تمایل مشترک انرژی و جهت عمل می کنند.مطالعات فرهنگی متشکل از گفتمان های چند گانه و تاریخ های گوناگون است متشکل از مجموعه ای از صورت بندی هاست که برهه ها ،جنبه ها وهم آیندی متفاوتی از رویدادهای خاص خودش را در گذشته ایجاد کرده است .مطالعات فرهنگی همیشه مجموعه ای از صورت بندی های ناپایدار بوده است.این حوزه متشکل از روش شناسی و مواضع نظری گوناگونی است.مطالعت فرهنگی پروژه ای است که نمی خواهد گفتمانی برتر یا نوعی فرا گفتمان ،از هر نوع آن باشد.در مطالعات فرهنگی آن جه واجد اعتبار و ارزش است متن است،متن ابژه ای هنری است که اصالت و اعتبار دارد و باید حفظ شود .فاصله فرهنگی ،به مفهومی دیگر می تواند موجد تفاوت بین تجربه اثر هنری و زندگی روزمره باشد.
هال، مطالات فرهنگی را در حد فاصل فرهنگ گرایی و ساختار گرایی قرار می دهد فرهنگ گرایی به واسطه توجه زیاد به معانی متغیر و سیال ،قدرت را به تحلیل می برد و ساختار گرایی معنا را محدود کرده و به موقعیت های ثابت نسبت می دهد او اصرار دارد که مطالعات فرهنگی باید این قابلیت را داشته باشد تا با نوسان های بی پایان میان ایده آلیسم و تقلیل گرایی پایان دهد .مفهوم مفصل بندی ،امر اجتماعی را کاملا تجزیه کرده و آن را تابع قدرت سیاسی می سازد.هال به پیروی از چیزی که آن را پیشرفت های خلاقانه آلتوسری می نامد ،وحدت و پیوستگی اجتماعی را نوعی مفصل بندی درک می کند و آن را همچون پیوندی تعریف می کند که امری از پیش داده شده و معین در همه موارد نیست بلکه امکان انحلال آن با پیوند های جدید وجود دارد زیرا دارای شرایط وجودی خاص است که نیاز به تجدید دایمی دارد .هال وازه مفصل بندی را در طیف گسترده ای از موضوعات به کار می برد .این مفهوم در آثار او مجموعه روابطی را تبیین می کند که کل جامعه را پدید می آورد.مفصل بندی ،نیروی اجتماعی سازنده خودش را به تصوراتی از دنیا پیوند می زند که سبب قابل فهم شدن این فرایند می شود
هال تاکید می کند که پیوند میان نیرو های اجتماعی و رویه های گفتمانی ،نوعی وحدت ایجاد می کند که اهمیت زیادی دارد .هال تاکید دارد که فرهنگ چیزی نیست که فقط در خدمت اقتدار مستقر باشد اما کار او به مفهومی از دولت متوسل می شود که نتیجه آن کم ارزش جلوه دادن باور اخلاقی و تنوع اجتماعی است. هال با جامعیت بخشیدن به برداشتی فوق العاده انتزاعی از مفصل بندی ،معنای کلیت را حفظ می نماید.مبارزه هایی که بر سر معنا صورت می گیرد واقعیت را به طور کامل و فراگیر ایجاد نمی کند بلکه ،فرهنگ به منزله بخشی از کلیت اجتماعی عمل میکند با قرار دادن فرهنگ درون کلیت معین می توان موارد و وضعیت هایی را تحلیل کرد که در آن ،معنا برای سلطه ای سیاسی بسیج می شود.
شنبه 1388/02/19
ساختار گرایی
فردینان دو سوسور ،زبان شناس اهل ژنو رویکردی جدیدد در مطالعه زبان و به طور ضمنی در همه ی پدیده ها ی فرهنگی عرضه کرد که تاثیر بسیاری بر ساختار گرایی و پسا ساختار گرایی بر جای گذاشت.
زبان نظامی از نشانه هاست که انگاره ها را بیان می کند و بنابراین می توان آن را شبیه به نظام نگارش ، الفبای ناشنوایان ، علایم نظامی و مانند آن ها دانست.
سوسور بر آن است نشانه ها شامل دو بخش هستند. 1- دال ( آوا ، شی ، تصویر و مانند آن ها
2- مولول ( مفهوم )رابطه بین آنها قراردادی است یا اعتباری است.
به همین دلیل ما فرهایی (codes) را ایجاد می کنیم و به کار می گیریم تا در بیابیم نشانه ها چه معنایی دارد.
مفاهیم فی نفسه هیچ معنایی ندارند و معنای خود را تنها بر اساس ارتباط و یا تفاوت و تمایزبدست می آورند . مفاهیم کاملاً مبتنی بر تفاوت هستند و بر اساس ویژگی های مثبت شان تعریف نمی شوند. بلکه به شکلی منفی و بر مبنای روابطشان با سایر اصطلاحات در درون نظام تعریف می گردند.
به دلایل عملی ، مهمترین رابطه میان اصطلاحات تضاد دو وجهی است.
ازبین لانگ langue ( زبان ) و کلام (parole ) تفاوت می گذارد. اصلاح کلام (parole) به موارد تجربی و بالفعل کاربرد زبان ارجاع می دهد یعنی به چیزهایی که مردم در زمان ها و مکان های خاص بکار می بردند اما langue ( زبان ) بر عکس ، نوعی ژرف ساختار است ، یعنی کل نظام نشانه هایی که اساس parole را تشکیل می دهد.
رویکرد سوسوره همان طور که انتظار میرود، بیشتر بر langue متمرکز است تا پارول ( کلام ")
طبیعت اختیاری نشانه ها:پیوند بین دال و مدلول اختیاری است .یعنی نشانه زبان اختیاری است.
طبیت خطی دال:دال که سمعی است فقط در زمان گسترده می شود و خصوصیات زیر را از زمان می گیرد .
الف)دال نشان دهنده ی فاصله ای معین است و ب)این فاصله ی معین را در یک بعد واحد که خط است می توان اندازه گیری کرد.
تحلیل ساختاری اسطوره و طبقه بندی:
استروس می گوید " اسطوره زبان است " و اصرار می ورزد که تجربه گذشته زبان شناسان میتواند ما در پروراندن روش بهتری برای درک اسطوره های یاری دهد.
کلام متشکل از عناصری چون واج هاست.
انتقادر دیگری که به لوی استروس وارد است ، فرهنگ را نوعی انتزاع می بیند که می تواند بدون دخالت فعالانه انسان وجود داشته باشد . گویا عاملیت در این جا انکار می شود. چرا که فرهنگ به شیوه ای تقریباً جبری عمل می کند تا کنش را در عرصه هایی مانند ازدواج و اسطوره الگو بخشد.
